برچسب تصاویر ارسال شده به قدیما - آرشیو کاملی از خاطرات مشترک ایرانی ها
X
تبلیغات
X
تبلیغات
رایتل

اسلایدر

تصاویر ارسالی آقای علوی - سری اول

تصاویر ارسالی آقای شمالی - سری دوم

توضیح کلی : 

 

سلام
خیلی ممنون ، عکس چند کالای خاطره انگیز خانه مادری ام را خدمتتان ارسال می کنم ، گلچین نمودن و در سایت قرار دادن با نظر و اختیار خودتان است.
شامل نمک دان - دستگاه صفحه خوان قدیمی ، بخاری دست ساز حمام و ...

خیلی ممنونم . دامون شمالی


تصویر اصلی :

   

(تصویر شماره 1)

دستگاه مبدل و صفحه خوان قدیمی

  

نمایش کامل مطلب

تصاویر ارسالی آقای شمالی - سری اول

توضیح کلی : 


با سلام
ضمن خسته نباشید و تشکر از به روز رسانی سایت خاطره انگیز شما
چند قطعه تصویر از پنکه قدیمی خودمان که سال 1366 از شرکت تعاونی آموزش و پرورش خریداری کرده بودیم به همراه عکس بخاری مهیا گاز مدل 10000 که جمعا سال 1367 به مبلغ 12000 تومان خریداری کرده بودیم برایتان ارسال کردم.
خیلی خوشحالم که سایت شما موجب یادآوری خاطرات آرام گذشته من می شود. باز هم تشکر می کنم. 
هیچ اجباری در استفاده از عکس ها نیست و فقط در صورت دلخواه خودتان از آنها استفاده کنید. 
وقتی تابستان می آید، بعد ظهر ها صدای پنکه تنها مونس قدیمی آدم هایی مثل من است. البته برای دیگران شاید صدای نرم و لطیف سایر خنک کننده ها و کولر ها گوش نواز باشد، اما برای من صدای نرم و لطیف پنکه و باد پنکه سقفی خیلی خاطره دارد. البته من از آن دسته از آدم ها نیستم که فقط بگویم پنکه، ولی چه کنم که پنکه برای من نمادی از قدیم است. آن موقع که مادر ما را مجبور می کرد تا ظهر ها بخوابیم. الان می فهمم که دلیلش این بود که تو کوچه و حیاط زیر آفتاب سوزان نباشیم. همیشه حس می کردم نم روی پوستم می نشیند و آفتاب آن را بخار می کند و چون آفتاب سوزان بود پس پوست من هم می سوزد. چقدر جالب و کودکانه بود. 


 
کند پنکه صدا ، آرام آرام    زند نغمه به ما ، آرام آرام

 
   که ظهر بندر است ، جانا بیآرام    که گرما بر سر است ، جانا بیآرام 

 
با تشکر فراوان دامون شمالی

 

 

لطفا برای مشاهده همه تصاویر به ادامه مطلب بروید


تصویر اصلی :

   

(تصویر شماره 1)

پنکه قدیمی پارس خزر

  

نمایش کامل مطلب

تصاویر ارسالی خانم رازقندی - سری اول

توضیح کلی : 

 

سلام دوستان قدیما

چند روز پیش رفته بودم خونه بابابزرگم، به گوشه و کنار خونه که نگاه می کردم یهو یاد وبسایت قدیما افتادم؛ رفتم و شروع کردم به عکس گرفتن از وسایل قدیمی. داشتم از تلویزیون قدیمی شون عکس می گرفتم که بابابزرگم پرسید این عکس رو واسه چی می خوای؟ منم گفتم برای یه وبسایت که عکسای قدیمی توش میزارن؛ لبخند زد، انگار بابابزرگ هم از این حرکت خوشش اومد. بعد رفت سراغ کمدش و یه سری چیزهای قدیمی رو بهم نشون داد و واسه هر کدوم هم یه خاطره داشت.

وقتی از قدیما برام تعریف می کرد هم دستاش میلرزید، هم دلش...

« مینا رازقندی »


تصویر اصلی :

   

(تصویر شماره 1)

تاک انگور در حیاط خانه ی پدربزرگ

  

نمایش کامل مطلب

تصاویر ارسالی آقای پاکروش - سری دوم